چرا «خطخطی» ساخته میشود؟ | صداوسیما محصور در اتاق پژواک و گرفتار خطاهای ادراکی به دور از جامعه

رویداد۲۴ | مازیار وکیلی- صداوسیما مدتهاست ارتباط خود را با جامعه از دست داده است. ساخت و پخش برنامهای مانند «خطخطی» شاهدی روشن بر این ادعاست؛ برنامهای که در آن، نسبت به کشته شدگان حوادث اخیر لحن و پرسشهایی بهکار رفت که توهینآمیز تلقی شد و موجی گسترده در فضای مجازی برانگیخت. نکته مهم این بود که بسیاری—فارغ از گرایش سیاسی—در برابر ادبیات تمسخرآمیز برنامه اعلام انزجار کردند.
پخش چنین برنامهای، فقط تأسفبار نیست؛ تعجبآور هم هست. توقف برنامه و برکناری مدیر شبکه، نشان میدهد خود مسئولان سازمان نیز از واکنش عمومی غافلگیر شدهاند. با این حال، توضیحهای کلیشهای—مثل اینکه «برنامه تقطیع شده» یا «دشمن بزرگنمایی کرده»—نه مشکل را حل میکند و نه اعتماد ازدسترفته را بازمیگرداند. حتی متن روابط عمومی سازمان هم خنثی، بی خاصیت و کلیشهای بود. در این متن آمده است: «در پی پخش برنامهای از شبکه افق با محتوای موهن نسبت به شهدا و جانباختگان حوادث دیماه، مدیر این شبکه به دلیل سهلانگاری و بیتوجهی در مدیریت محتوای برنامه «خطخطی» عزل و پخش این برنامه متوقف شد. روابطعمومی سازمان صداوسیما ضمن ابراز همدردی مجدد با خانوادههای مصیبتدیده تأکید میکند شأن و جایگاه رسانه ملی چنین بیدقتیهای فاحش در مدیریت محتوا حتی بدون نیت سوء را برنمیتابد و با آن برخورد قاطع مینماید.»
بعد از دیدن برنامه و خواندن چنین متنی، سؤال طبیعی مخاطب این است: چرا صداوسیما و مدیران ارشد آن تا این حد دچار خطاهای فاحش میشوند؟
صداوسیما و تشدید اتمیزهشدن جامعه
بیشتر بخوانید:
افق بسته رسانه ملی؛ چرا صداوسیما به اصلاح مدیریتی فوری نیاز دارد؟
جامعه ایران مدتهاست نشانههای «اتمیزهشدن» را با خود دارد؛ جامعهای که در آن، افراد از هم گسیختهاند و عوامل پیونددهنده و گفتوگوآفرین تضعیف شده است. در چنین فضایی، اختلافها کمتر از مسیر گفتوگو حل میشود و بیشتر به منازعه و خیابان کشیده میشود.
اما سهم تریبونهای رسمی در شکلگیری این وضعیت چیست؟ یکی از مهمترین بازیگران این میدان، صداوسیماست؛ صدا و سیمایی که رئیس آن اعتقاد دارد برنامههای این سازمان بیش از هفتاد درصد بیننده دارد، نهاد تحت امرش باید سلبریتیهایی متناسب با عقاید این سازمان تولید کند و به مجریان تندرو خود انقدر پر و بال میدهد که به هر مخالفی با لحن تمسخرآمیزی حمله کند، بدون شک یکی از مسئولین اصلی اتمیزه کردن جامعه است.
کمترین پیامد چنین رفتاری فرار مرجعیت رسانهای به مرزهای خارج از کشور است. اگر امروز رسانههایی مانند ایران اینترنشنال و بی بی سی فارسی جولان میدهند و تاخت و تاز میکنند مسئولیت اصلی آن متوجه سازمان صدا و سیما است که با تولید برنامه برای یک عده قلیل و توسط همان عده، زمینه را برای اتمیزه کردن افراد جامعه و پناه بردن آنها به رسانههای خارجی فراهم میکند.
این رویکرد نه تنها به لحاظ کار حرفهای در رسانه غلط است که حتی به لحاظ امنیت ملی هم خطرناک است و فضا را برای بروز اعتراضات و شورشهای خیابانی از جنس وقایع دی ماه ۱۴۰۴ مهیا مینماید. با رویکرد صدا و سیما و حامیان سیاسی آن است که جامع به جای گفتوگو حذف و جدال بی پایان برای حل مشکلات خود را انتخاب میکند.
صداوسیما و خطاهای ادراکی
مسئله صداوسیما صرفاً به گرایش سیاسی مدیرانش خلاصه نمیشود. به نظر میرسد بخشی از بدنه برنامهسازی و مدیریت این سازمان درگیر نوعی «خطای ادراکی» ناشی از پدیده «اتاق پژواک» است؛ خطایی که در روانشناسی به روند نادرست دریافت و تفسیر اطلاعات مربوط میشود—خطایی که غالباً ناخودآگاه رخ میدهد و میتواند تصمیمگیری را منحرف کند.
یکی از پیامدهای رایج این خطا، «تصمیمگیری غلط» است: زمانی که دادهها اشتباه فهم میشوند و انتخابها بر پایه برداشتهای نادرست شکل میگیرد. سؤال همینجاست: چطور ممکن است نویسنده، مجری، تیم تولید، عوامل فنی و حتی ناظر پخش متوجه نشوند که چنین شوخیها و کنایههایی میتواند تحریککننده و آزاردهنده باشد؟
پاسخ احتمالی این است: وقتی مدیران و عوامل، در حلقهای بسته و همصدا قرار میگیرند، فقط پژواک همان صداهای محدود را میشنوند و آن را «صدای جامعه» تصور میکنند. در چنین وضعی، برنامهای مثل «خطخطی» طبیعی میشود—تا زمانی که واقعیت اجتماعی، با واکنش گسترده، این توهم را در هم بشکند.
این خطا البته فقط منحصر به صداوسیما نیست و میتوان آن را در رفتارهای روزمره بسیاری از ما هم دید. اما تفاوت اساسی اینجاست که شهروند عادی مسئول رسانهای با چنین اثرگذاری نیست. بنابراین، وقتی از ضرورت اصلاح ساختار صداوسیما سخن میگوییم، فقط بحث گرایش سیاسی نیست؛ مسئله اصلی، «نشناختن جامعه» و «فاصله گرفتن از حساسیتهای واقعی مردم» است—فاصلهای که هر روز بیشتر میشود و هزینهاش را همه میپردازند.


